۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۶, دوشنبه

پتک


من دیده‌ام
خدایان کهن می روند
و خدایان جدید می‌آیند
روز به روز
سال به سال
بت‌ها فرو می ریزند
و بت‌ها برمی خیزند.

امروز
من پتک را ستایش می کنم. 
           
 کارل سندبرگ (ترجمه دکتر محمد زهری)
كارل سندبرگ- شاعر، تاریخ‌نگار و رمان‌نویس آمریکایی- در ۶ ژانویه سال 1878 در شهر گيلسبرگ از ايالت ايلي نويز آمريكا ديده به جهان گشود.
سندبرگ يكي از بزرگ‌ترين تاريخ‌نگاران، شاعران، روزنامه نويسان و آوازه خوانان آهنگ های بومي شد.
او بيوگرافی‌نويس نيز بود و بيوگرافي لينكلن او شهرت جهاني دارد.
از آثارش می‌توان كتاب های زير را نام برد: اشعار شيكاگويي، وادی مردم، توده، پسر شهرآباد. کارل سندبرگ در ۲۲ ژوئیه ۱۹۶۷ در کارولینای شمالی درگذشت.

مشت در جیب


درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است
دکتر محمد زهری  ، مردی از تبار باران .
پری از بال هایش بر پیشانی ام نشست .
دیدم که شراب آزادی را با خون خود هم آمیخت و از این  مرگزار  به پرواز آمد.
های انسان ،
شکوه روشن فرزانگی با تو ...
رود را با رود پیوستی
کوه را با جادوی قدرت ،چو مومی نرم کردی
... کاش دل رانرم می کردی تا نجوشد این همه سرچشمه بیداد.
بر سر سبزه گسترده نشستم
توری ابری

سايبانم شد
همه عالم
ــ اينک ــ
سايه پرورد جهان است
چه کريم است بهار

.............................      
    « آی،      گل پونه،
نعنا پونه...»
به صدايی که شنيد
حلزون آمد از کاسه خود بيرون
به تماشای بهار.
............................
دور ليلاج بهار است
ــ ختمِ تردستان ــ
گل آورده است
تو مبادا که نيازی طلبی
دست گل می سوزد
خوش بود دستخوشِ آخر بازی
بگذار
سبدت را همه پُرخواهد کرد از سيب
سرخ چون مشتِ فشردهء دل من
.
رفتم ترا ببینم / در چشمه سار روشن آیینه/ اما/ خود را دیدم/ مردی :/ شکسته / خسته/ دل بسته
/ باز گسسته / ناشادمان نشسته / پیوسته با مرارت پیوسته / آهسته / آهی کشیدم / آه/ آئینه کور شد/ من خویش را در آینه گم کردم. 
.......................
     اتاق روبرو، خاموش و تاریک است / فقط در آن گل یک آتش سیگار ، می سوزد / و با آن شمع یک پندار می سوزد /
... / اتاق خانه ی من نیز تاریک است / فقط در آن ... / ولی تا من در اینجا ، او در آنجا / و من تنها و او تنهاست/
نه خواهد رست در خاکی درخت نور / اتاق روبرو خاموش خواهد ماند / به مانند اتاق مانده در تاریکی من /
 فقط در آن ، گل یک آتش سیگار خواهد سوخت / و با آن ، شمع یک پندار خواهد سوخت
........................ 
    ترمزی، / با زوزه ای از چرخ / و توقف / تا سگی از عرض راهی با تأ نی بگذرد /
 و هم او با بمب / قارچ می رویاند در اقلیمی که می روید از آن مشتی و فریادی. 
.................................
   آسمان آن قلعۀ دوشیزۀ ایام / بعد روز و روزگاری دیر ، سر انجام / باز شد بر روی اسب پیشاهنگ زمینی زاده ای گمنام ...» /
... / کاش انسان ، دوست با انسان بود / کاش انسان بود.
 گزیده ای از شعر لندن ۷۰  که در غربت و در انگلیس سروده است و دیده های خود را از شهر لندن بازگو می کند.
 این شعر به «گلچین گیلانی» شاعر شعر مشهور باز باران با مطلع «باز باران با ترانه / با گوهرهای فراوان  ،می خورد بر بام خانه» تقدیم شده است.

 صبح باران / ظهر باران / عصر باران شب - همه شب - باز باران دائماً چتر است و
/ باران است و / بارانی... شهر، شهر بی نگاهی است کشف های تازه را ناخواسته، بدرود گفته...
خانه ها با پله های چوبی پيچان سرد / دلمرده / نمور و / تار...
هست فريادی اگر / نجواست يا صدای سوت کشتی / يا ترن / يا کارخانه يا طنين خسته ی زنگ کليسا
/ - روز يکشنبه - که دگر در گوش سنگين جوانان / مرده و ناآشناست...

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۹, دوشنبه

عمران ،تصویرگر آزادی

 آنچه در شعر عمران موج می زند عطش به آزادی است.
این آزادی خواهی برای او تصویر هایی لرزان از اشیا یی هستند که هر لحظه تمنای رهایی
را زیر لب نجوا می کنند. آنگاه باد سر می گیرد و سیل کلمات از ظرف هایشان  جدا شده اوج می گیرند
و مار ادر فراسوی مرزها و رودها و در آسمان ها رها می کنند.

سر می رود
گل از سبد
عطر از گل
باد از عطر
چنان که تصویر از آیینه
و زیبایی تو          ازچشم من.
.................................
نامت را بر زبان می آورم
دریا بر من گسترده تر می شود
دریایی که ادامه ی گیسوان توست
کلامت را سرمه چشم می کنم
آفتاب و ماه و ستارگان را
در آب ها می بینم
می خوانمت
موجی بلند به ساحل می دود و دست می گشاید
صدفی پلک می زند
و تو در گیسوانت می تابی.
.......................

لب مرزی رفتیم .خاک را رود دو قسمت می کرد
دیده بانان سر برجی از دور
ناظر مابودند.
ومن بهت زده
ناظر همه گنجشکانی که بی گذرنامه سفر می کردند.
............................
پروانه نشسته روی گل قالی
دنبال چه عطریست در این باغ خیالی
چسبانده به هم بال و پرش را غم گنگی
آنجا که گلی نیست خوشا بی پرو بالی


 

گزین گویه های گوته









من فکر می کنم علم را می توان شناخت کلی نامید ،دانش انتزاعی،  
هنر برعکس آن ،دانشی است که کاربرد یافته است.
علم را می توان عقل تلقی کرد وهنر را مکانیسم آن ،از همین رو هنر را دانش عملی نامیده اند.
می گویند :هنر مند با ید طبیعت را مطالعه کند . مگر کار آسانی است از امر معمولی چیز گرانبها و از بی شکلی امر
زیبا  پدید آوردن.


 فرضیه ها لالایی هایی اند که آموزگار با آنها شاگردان خود را به خواب می برد.
مشاهده گر صحیح اندیش همواره کوشش دارد با محدودیت های خویش آشنا شود. او می بیند :هر اندازه
علم گستردگی می یابد ،به همان میزان مسائل نو سر بر می آورند.


یوهان ولفگانگ فون گوته (به آلمانی: Johann Wolfgang von Goethe) (زادهٔ ۲۸ اوت ۱۷۴۹ در فرانکفورت – درگذشتهٔ ۲۲ مارس ۱۸۳۲ در وایمار) شاعر، ادیب، نویسنده، نقاش، محقق، انسان‌شناس، فیلسوف و سیاست‌مدار آلمانی بود. او یکی از کلیدهای اصلی ادبیات آلمانی و جنبش وایمار کلاسیک و همچنین رمانتیسیسم به شمار می‌رود.

فرم



 

فرم تحقق فیزیکی یک مفهوم درونی است. بنابر این هر فرم به تنهایی ،هدفی دارد و به واسطه ی
وجود آن هدف موجودیت پیدا می کند. تجربه نشان می دهد که فرم تا زمانی هست که هدف هست.
هنگامی که انگیزه ،چه عملی و چه روحی ،مسیر خود را رها کرده و یا آن را عوض می کند.فرم افت کرده
تباه شده و بالاخره محو می شود.تنوع و ترکیب های فرمی نیز همانند افکاری که آن ها را خلق می کنند،
بی شمار هستند. این تلاش ها که از زندگی سرچشمه می گیرند ،با تحول فرم تکامل می یابند.
در فرایند ایجاد فرم ،تلاش های اولیه تقریبا به کلی تنها در مادی کردن یک ایده معنا پیدا می کنند.
هنگامی که این امر به طور رضایت بخشی تحقق یافت . توجه به سمت به سازی ظاهر معطوف می شود.
خلاقیت زمانی به نقطه اوج خود می رسد که شکل ،فضا و ترکیب بندی ،نیازهای عملی را کاملا براورده ساخته،
آن ها را در طراحی یک هارمونی حقیقی معنا کنند.
زیبایی چنین خلاقیتی ،در گویایی شکل است و در تناسبی که هارمونی ایجاد می کند. اهمیت رضایت بخش شکل
ارتباط تنگاتنگی با واقعیت فیزیکی دارد.
هدفی که فرم اولیه را به وجود اورده است ،به عنوان یک معنای ضمنی باقی می ماند،ولی از
آن جایی که ما در آن حضور فعالانه ای نداریم ،درک ما صرفا ذهنی و احساسی باقی می ماند.
ضرورت حکم می کند فرم اولیه چنان ماهرانه باشد که توسط مقلدان بعدی قابل کپی برداری
نباشد. تکنیک خلاق زمان ما. به سمت تولید اشیایی بر آمده از شرایط فعلی می رود نه کپی برداری
از فرم های سنتی.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۸, یکشنبه

ترکیب بندی



اشکال و فضاها چه برآمده از تکامل طبیعت ،چه ساخته دست انسان ،وقتی در ارتباط با هم قرار
می گیرند،ترکیب بندی هایی را به وجود می آورند.ظاهرا این ترکیب بندی ها در طبیعت به اختیار
نیست اما انسان با درک بنیادی فرم قادر است اجزایی که ساخته ،تحت کنترل خود درآورد.
وآن ها را هماهنگ با استاندارد های مطلوب خود سازمان دهد.
اگر اجزای ترکیب شده در ویژگی های شان با هم تضاد داشته باشند.انگیزانندگی شان بر حس
دیداری ما افزایش می یابد.چون یکنواخت نیستند وتقابل مفهوم را موکد می کند.
در انتخاب فرم ها ،به مفهوم به اندازه ی تاکید بر کنتراست توجه می کنیم.
اشکال مطمئن و راست خط ،به کار آمدی ما در هنگام کار کمک می کنند.
در مقابل اما ،اشکال مشکوک با خطوط منحنی را در هنگام آرامش ترجیح می دهیم.اجزا را می توان طوری چید که یک الگوی تکراری بسازند که می تواند به دفعات نامعلوم  تکرار شود.
چنین ترکیبی ،جلوه ای غیر شخصی اما ارتباطی به خود می گیردکه می تواند چیزهایی به ان افزوده
شود و بسط یابد.ترکیبات کامل و خود بسنده که منحصر به فرد و تکامل یافته اند.توجه ما را به
یک نقطه ی کانونی ،که ارزش ها در آن به تعادل می رسند ،معطوف می کند.در این نقطه ،باید به فرم
بی نقصی برسیم که ترجیحا منظور اصلی ترکیب را نشان می دهد.
ترکیب بندی های خوب ،فصل مشترک واضح اجزا را نشان می دهند.
این ترکیبات ،به واسطه ی هارمونی دیزاین (طرح ) که به خودی خود انتزاعی است،
خوشایندند و با فرم های گویا و رسا جان می گیرند.

تمام قد



فیلمی از کارهای یک عکاس دولتی دیدم. عکاس ویژه کاخ سفید و شخص رییس جمهور امریکا (باراک اوباما)
عکس های او که معرفی و ثبت لحظه به لحظه زندگی رییس جمهور است از این لحاظ متفاوت بود که 
 با حس آمیزی خاصی  حرکات اوباما را  تحت نظر داشته و به آثاری ماندگار بدل می کرد .
گویی همچون مجسمه سازی که هر لحظه خمیر بازی را در مشت خود فرمی تازه خلق می کند.
بررسی زوایای مختلف حضور یک سیاستمدار یا یک کاراکتر محبوب در اتاق کار .در حال مشاوره .مشاجره
استراحت روی کاناپه و زندانی در لباس های دست وپاگیر و خشک .گاه اخمو و گاه خنده رو.
زندگی در همه جایش نوعی نقش بازی کردن است . اما وضع حال سیاست پیشه گان   به کلی از دیگران
متمایز است . در واقع نقشی است که وی مجبور است مد ت ها بر دوش کشد.وبار آن را بر چهره اش
تحمل نماید.با این حال مانند اوباما نزد مردم هنر مند ترند . چرا که به لحاظ شخصیت و ویژگی های فردی به مراتب از دیگران به خود حقیقی نزدیک ترند. رفیع منظر . خوش رو ودارای سیمایی از شادی . صراحت و تحمل  .
ما لعبتکانيم و فلک لعبت باز
از روی حقيقتی نه از روی مجاز
يک چند در اين بساط بازی کرديم
افتيم به صندوق عَدَم يک يک باز


۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۷, شنبه

آندو ،رازگری ماسه و آب




Tadao Ando was born in Osaka, Japan, on September 13, 1941 and was raised by his grandmother. At 10 to 17 years of age, he worked with a local carpenter where he learned to work with wood, building model airplanes and ships.
School-wise, Tadao chose his own method of learning, outside the classroom through visits to buildings in the region and always with a lot of reading about architecture. He studied architecture at his own pace and also visited other customs, cultures and buildings in Europe and North America.
“I was never a good student. I always preferred learning things on my own outside of class. When I was about 18, I started to visit temples, shrines and tea houses in Kyoto and nara; There's a lot of great traditional architecture in the area. I was studying architecture by going to see actual building, and reading books about them.”


آنچه انسان از دنیای درون و بيرون خود درک می کند ، سرانجام به صورت شکلی از بيان و با معنای خاص به عرصه ظهور می رسد . اينکه معانی ، زندگی را شکل می دهند يا زندگی مفاهيم را به وجود مي آورد ، شايد پرداختن به يک دور باطل باشد . اما ملاکهای ارزش گذاری در ذهن انسان معيارهای معناگر و مفهوم ساز هستند ." موسيقی با نت ها نواخته مي شود ، شعر با کلمات سروده مي شود ، معماری نيز برای نواخته شدن و يا حتی سروده شدن احتياج به ايده و کانسپ دارد تا به فضا فرم ببخشد و احساسات انسانی را بيدار کند . ايده و يا مفاهيم شکل دهنده معماری در بطن انتزاع واقعيت های پيرامون مانند طبيعت ، شيوه زندگی يا حتی تاريخ نهفته است . هنر مفهومی و يا حتی معماری مفهوم گرا را مي توان ، شکل انتزاعی از انديشه هايي دانست که در ذهن هنرمند از معنا و اثر هنری پديد مي آيد و سرانجام در ساختاری پيشنهادی و به صورت های بسيار متنوع به نمايش گذاشته شود معماری بدون پشتوانه مفهومی مناسب مانند صدايي است گوش خراش که تنها از قرارگيری چند نت در کنار هم ايجاد شده است و نمی توان آن را موسيقی خواند . معماری تنها تمرين هنرمندانه سرهم بندی کردن يک پلان از پيش تعيين شده نيست ، بلکه معماری هنر معنا دادن به فضا است که يکی از ابزار آن ايده يا مفاهيم انتزاعی است که به صورت تصاوير و طرح ها نمایانگر مي شود . خطی که به منظوری دقيق و حساب شده توسط هنرمند مفهوم گرا ترسيم مي شود ، بعضا مي تواند دنیای ما را دگرگون کند . البته منظور دنيایی با ابعاد معنوی است که در آن برانگیختن ذهن مد نظر است . ترسيم آگاهانه خط تنها هنگامی حادث مي شود که منطق بنا شده بر اساس خواست معمار در روند طراحی نفوذ کرده باشد . در اين صورت نظم فضایی ، نه تنها به شکلی نا آگاهانه که با دلایل منطقی ادراک خواهد شد . به بيان ديگر کانسپت ، سناريويي است که شکل گيری فرم معماری را کارگردانی مي کند . يک معماری مفهومی با جرقه های يک ايده در ذهن معمار آغاز مي گردد . کم کم به صورت طرح ها و تصاوير ، شکل مي گيرد و در نهايت به صورت فضايي نظم یافته در راستای منطق معمار ، عرض اندام مي کند . معماری بدون هيچ يک از اصول گفته شده نمی تواند مفهوم چندانی داشته باشد و تاثيری عميق بر بيننده بگذارد و چند لحظه ای او را به فکر وادارد . زيبایی هنر مفهومی در ايجاد انديشه و در کثرت برداشت های متفاوت از آن است ، زيرا که به تعداد بينندگان آن مي تواند فکر و احساس وجود داشته باشد . در اينجا ست که رابطه هنرمند ، اثر هنری و مخاطب دگرگون مي شود و گاهی در اين رابطه مخاطب و حتی هنرمند بخشی از کليت و شکل اثر هنری و مفهوم آن به شمار مي آيد
درآخر می توان معماری را تجسم همزمان پیچیدگی و انتزاع دانست.
معماری اصلی ترین وسیله رویکرد هایی است که باعث ترکیب متنافر پیچیدگی و انتزاع  در یک کل یگانه است.

من فکر میکنم ، پس هستم
من هستم ،من وجود دارم – این امری مسلم است ؛ اما تا کی وجود دارم ؟ تا زمانی که فکر میکنم... . اما من چه هستم؟یک موجودی که فکر می کند .موجودی که فکر می کند چه موجودی است؟موجودی است که تردید می کند ، میفهمد، درک میکند، اثبات میکند، انکار میکند، آرزو میکند، رد میکند، تصور میکند و همچنین مشاهده می کند .
«رنه دکارت»



بر خلاف تصور عموم ، خلق معماری نه در جهت ارضاء مادی و نیاز روزمرگی انسان است بلکه فرصتی است برای بروز نیروهای تصور و تخیل و بیان آرمانهای ذهنی معمار در قالب فضاهای قابل زندگی . از این جهت است که نیاز های زندگی روزمره انسان ها در قالب فضاهای غنی شده به تحقق می پیوندد و نمایانگر ضرورتهای معنوی و نمادین زندگی مردم می گردد . اندیشه ورزی هنرمند معمار در آنچه می آفریند به روشی نمایان است . شکل و فرم در کلیت کالبدیش مانند یک دژ هنری است و می تواند نماینده نوع اندیشه و تخیل و باورهای ذهنی معمار باشد . معماری و هنر راهی است پایان ناپذیر که هر چه جلوتر ی روید، منظری گشاده تر و چشم اندازی دورتر را دربرابر رهرو این راه می گشاید و او را به رفتن بر می انگیزد . 


He was a truck driver and boxer, he taught himself architecture as he didn't like school and preferred to study his way, visiting and analyzing the works. Tadao Ando has consolidated his name by performing an architecture that's pure, allowing the user to experience space and nature in his works.

معماری مفهومی (conseptual architecture)

معماری به عنوان قاعده سه روش پیشرفت دارد : به واسطه تئوری (علم نظری )، به واسطه تجربه و به واسطه ایده و فکر . روشهای تئوری و تجربه صمیمانه به هم پیوند خورده اند ، چون هر دوی آنها راه های ساختن و به وجود آوردن موثر و در پی دستوراتی هستند . تئوری و تجربه راه حل ها و پاسخ های سوالات را جستجو میکنند ، آنها طرح ریزی های خاتمه هستند . از طرف دیگر معماری کانسپچوآل طرح ریزی مفدماتی است . معماری کانسپچوآل بیشتر تکنیک تحلیل و مطرح کردن سوالات فلسفی است تا پاسخ به آنها .
با توجه به شرایط و زمینه های ایجاد شده در طی قرن 20، هنر مفهومی به عنوان نمادی از آزادی هنری در دهه های 70 و 80 مطرح شد. مجموعه تفکراتی که در جهت هماهنگی و مشارکت «زبان» در کنار فرم هایی از دوران مدرن و معاصر عمل می کردند. هنری اساسا «فکری» و عقیدتی است که برای ارایه نظریات هنرمند تلاش کرده، راهگشای خلاقیت او دربرخورد با موضوعات مختلف است.
واژه مفهوم معادل دقیقی برای کانسپت نیست ، زیرا این کلمه در این جا معنایش ادراک مشخص است و کاملاً مشابه امپرسیون (دریافت) فرانسوی است بنا بر این کانسپچوال آرشیتکچر را نمیتوان به معماری مفهومی ترجمه کرد . مفهوم مرحله ای از ادراک است که پس از تصور ایده در ذهن شکل می گیرد . معنای دقیق کانسپچوال را باید در امپرسیون جست که درک مبهم واحساس بی واسطه و بدون دخالت قوای عقلانی است .در واقع فهمی است که به مرحله ادراک عقلانی و منطقی نرسیده ، فهمی است مبهم .کانسپت دلیل و برهان نیست بلکه کانسپت ادراک فردی از چیزی است . مثلاً چند چیز را با هم بررسی کرده و سپس آنها را  باکنار هم گذاری، یک ادراک و فهم نو پیدا می کنیم ، نباید تصور کرد که اثر هنری بدون اندیشه و ادراک و فهم عقلانی امکان ظهور پیدا میکند . در واقع داعیه هنرمندان کانسپچوال همین است که معتقدند بدون آنکه ادراکات حسی آن ها به مرحله عقلانی برسد ، صرفاً هنگامی است که این احساسات در حد مفاهیم قرار گرفته اند ، کار هنری انجام داده اند و چیزی خلق کرده اند و ساخته اند ، البته هنرمند نمی تواند بدون هدف اثری را خلق کند 
خلاقیت عمل پیچیده ای است که محصول دو فعالیت دیگر میباشد :
1— اختراع 2— تخیل
اختراع یعنی بوجود آوردن و ساختن چیزی که از قبل وجود نداشته است . مرحله اول هر اختراعی مشاهده و جمع آوری اطلاعات است . پس از تفکر در مورد این پدیده که مرحله دوم اختراع است انسان به مرحله سوم میرسد یعنی کشف (مرحله تجرید) و نهایتاً مرحله چهارم که بازگشت به عینیت یا ساختن وسیله ای (مکانی) برای استفاده عملی است .
در معماری و طراحی ما مرتباً با تعبیر و معنا سر و کار داریم و تعبیر در معماری چیزی نیست جز مشاهده آنچه که توجه ما را به خود جلب کرده است ، فکر در مورد آن و کشف اصل موضوع مورد توجه در مرحله ای کاملاًتجریدی و در پایان بازسازی اصل کشف شده طبق قواعدی جدید .
اختراع زمانی اتفاق می افتد که طراح مسیری جدید را برای حل مسائل عملکردی ،سازه ای و ... ابداع کند . این وظیفه طراح است که شرایط و موقعیت های معمولی را به موقعیت های خاص و استثنایی برای ایجاد اثری بدیع تبدیل کند .
کاردرناشناخته ترین زوایا طبعاً با چیزی که فیلیپ جانسن آنرا ریسک می نامد همراه است . ریسکی که به سهم خود در فرهنگ جامعه ما تاثیر می گذارد و باعث تغییر و تکامل می شود . او می گوید :اگر در ساختمان سازی فقط به عملکرد ها یا به کمیت ها بپردازیم و یا برعکس، ساختمان های عجیب و غریب و بی سابقه بسازیم ، زیاد ریسک نکرده ایم و نقش خود را در تغییر تکاملی فرهنگ بازی نکرده ایم . جانسن توصیه می کند که معمار باید به ریسک های خاص و بی ریا تن در دهد . کاری که تمام معماران بزرگ و البته هنرمندان بزرگ بارها در طول تاریخ انجام داده اند : رایت، لکوربوزیه، میس ون در روهه، میکل آنژ، شینکل و ...

به دلیل همین ابداع است که آدمی در عرصه ی هنر و معماری به وجوه ربوبی مفهوم انسان دست پیدا می کند . خالق صفتی است که مخصوص خداوند است و پرتوی از آن در نیروی خلاقه انسان متجلی می شود و صفت خلاقیت را برای انسان به ارمغان می آورد .اگر انسان تنها موجودی است که در مسیر تکامل قرار دارد به دلیل همین نیروی خلاقیت است . وجه تمایز این نیرو با خالق مایشاء در این است که پروردگار جهان را از نیستس به وجود آورده اما انسان از آنچه هست چیزی جدید و نو می آفریند . پس آفرینش هنری با آفرینش هستی دارای نوعی تفاوت اساسی و در عین حال تشابه ویژه است و موجب شرک در وحدانیت پروردگار نمی شود . این است که در آفرینش هنری ، نوآوری و ایجاد اشکال ناشناخته ، اصلی ماهوی حساب می شود .
 تخیل:
در طراحی تخیل به اندازه اختراع و شاید بیش از آن اهمیت دارد . تخیل ، قدرت انسان در تولید فرم ،  یا ایده است . فرایند تخیل هدفمند نیست و از آغاز فعالیت و فایده ای عملی از تخیل انتظار نمی رود . تخیلی که همواره در بند نیاز ها و الزامات عملی باشد به خلاقیت نمی انجامد . تخیل می تواند از نوع تصویری یا مجرد باشد . تخیل مجرد که معنی پرورش یک ایده است می تواند به فرم تبدیل شود .
در زمانی که این تخیل به ایجاد تصویری در ذهن ما منجر شود ، عموماً دو مرحله تخیل تقلیدی و تخیل خلاق وجود دارد . در مرحله اول طراح چیزی را مجسم می کند که از کنار هم قرار دادن خاطرات تصویریش به صورت جدید حاصل شده است این مرحله بستگی به آرشیو ذهنی فرد از خاطرات و اتفاقات و چیزهایی است که مشاهده کرده و تجربه نموده است . پس به عینیت و آنچه از قبل وجود دارد وابستگی تام دارد . در مرحله دوم تصاویر مرحله اول مورد تغییر و تفکر مجدد قرار گرفته و به عناصری مبدل می شوند که تنها در پروژه مورد نظر معنا داشته و به ساختمان یا شیء خارجی تعلق ندارد .
تخیل محصول پردازش دانسته ها و خاطرات تصویری و قرار دادن آنها در روابطی جدید است . تخیل در مرحله نهایی به تخیل خلاق تبدیل می شود و این به معنای فاصله گرفتن از محفوظات ذهنی و ایجاد جهانی جدید از فرم ها و معانی است که تنها در یک اثر هنری منحصر به فرد تبلور می یابند . تخیل دامنه ای وسیع و در حال گسترش دارد و وظیفه آن شکستن قالبهای موجود است .
این تخیل و اختراع نهایتاً سبب به وجود آمدن ایده ها و شکل گیری طرح می گردد اما پر واضح است که در پس هر اندیشه ای معنی و مفهومی قرار دارد .


 
( تادئو آندو )
معمار آماتور و پیرو بانیان معماری مدرن .
 به کار گیری بتن و شیشه و تلفیق عناصر معماری با آب و نور و فضای سبز . معماری مدرن آندو با خانه آزوما شروع شد.
.خصوصیت اصلی این خانه این بود که باید برای دسترسی به هر یک از فضاهای 4 گانه حتما از حیاط داخلی و فضای باز وسط استفاده می شد. یک جور مینی مالیسم یا همان استفاده از حداقل عناصر.
آندو یک معمار بورتالیسم مینی مالیسم است و معتقد است که برای گفتگو با طبیعت باید از معماری تک رنگ استفاده کرد تا عمق طبیعت به وضوح نشان داده شود.
.در موزه کودکان عناصر خشک ساختمان باعث شاخص تر شدن طبیعت شده اند.
کلیسای روی آب و کلیسای نور دو کلیسای متفاوت با منطق معمول معماری کلیسا ها اما با تفکر یک معمار شرقی است. شرقی ها به آمینیم یا پرستش روح طبیعت اعتقاد دارند .
و کلیسای نور: نور به عنوان یک شاخص در قدیم برای سنجش زمان استفاده می شده است . نور در کلیسای نور خیلی محدود و گزینش شده وارد فضا می شود تا از خصلت تاریکی فضا کاسته و در عین حال تاثیر خود را نیز داشته باشد.

عسگری کیا ، محمد سعید- در باب طراحی تادائو آندو  معماری و شهرسازی

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۴, چهارشنبه

گلگشت مصلی






طراحی زیستن عالمانه و آگاهانه در فضاست .این شناخت و ادراک است که به دستان آدمی
فرمان می دهد و حس آمیزی با محیط و یا اشیا و جانداران مهیا می شود.
طبیعت با همه گوناگونی و سرشاری اش  بایستی در خلاصه ترین هیات ظاهر شود.
اگر مواجهه با طبیعت را همیشه در برنامه طراحی قرار دهیم همه ضعف ها و
کاستی ها برطرف خواهد شد .مشق عینی و دیدن مهمترین لازمه برای طراحی است.
 طراحان جوان با شوق همراه با ضرب آهنگ طبیعت سرگرم خط و سطح بودند.
 آنها از فضای محصور آتلیه با امکانات محدود به دنیای آزاد فرم و رنگ
قدم نهاده بودند.
بنابر فرموده حافظ
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلی را


۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۳, سه‌شنبه

شیوه نقد





در مقایسه با ممالک دیگر جهان کمبود های جامعه ما  بارز  می شود. یکی از کاستی ها  که همواره باعث انشقاق جامعه بوده ،
نحوه نقد و سنجش گروه ها و افراد است.گروه هایی با خط مشی های معین که سعی دارند عقاید خود را بر دیگران ابراز داشته ویا
تحمیل نمایند. ودر مقابل آن  فرد یا جامعه موضع گرفته و گاه تا سرحد جان نیز مقاومت می کنند.
نقد در این جا به معنای  محک و ارزش دادن بر عملکرد افراد یا گروه های مختلف مردم و حاکمان  توسط هم دیگر  است.
 در جوامع آزاد نقد از جایگاه با ارزشی برخوردار است ،چرا که از طریق آن  راهکار مناسب و یا پاسخی ایده آل فراهم می شود.
  ولی در کشور ما ارائه یا بیان اعتقاد به چیزی از راه های مختلف آزموده شده و با فرض خطا بودن نیز ادامه می یابد.
شناخت کمبود ها و آشنایی و آگاهی دادن  مردم نیز بر عهده  طبقات خاصی گذارده شده  و لذا در این تغابن  تکلیف بر گردن افرادی درد آشنا و مسوولیت پذیر است.
این عصر که عصر ارتباطات لقب گرفته ، راه را بر روش های منقدانه می گشاید
 و انتشار اخبار و اطلاعات بدون فوت وقت این امتیاز را فراهم می آورد
که جامعه بلافاصله با موضع خود پادزهری فراهم نموده و راه را بر تکرار اشتباهات گرو ه های مختلف ببندد.
اما آنچه همواره بدان پرداخته نمی شود و مغفول مانده  خود نقد است.
 در زمان حاضر روشنفکری ادعای عده کثیری از طبقات و اقشار است.
اما در مقام عمل داشتن ابتکار و خلاقیت در بیان نقد و یا ملاحظه و انصاف  از عهده هر کسی ساخته نیست.
 ولذا مطالبی هست که با مواعظ و نصایح بیان کردن آنها ممکن نیست و در حقیقت آب در هاون کوبیدن است.
نگاه نو به نقد داشتن بدین معنا است که 1: منقد بر همه جوانب موضوع احاطه داشته باشد
2:یقین بداند که مواعظ و نصایح به مزاج
بشر بعد از انقضای طفولیت و اوایل جوانی هرگز فایده ندارد.
از این روی طنز و مضحکه و جوک به طرز عا لمانه ای محل ظهور می یابد.
تماشای شکل و شباهت و شنیدن سخنان خوشمزه بی اغراق و موافق طبع در روزگار ما بدل به کیمیا شده
 و مانند میوه یا غذایی طبیعی و نایاب
در جایی عرضه نمی شود . ودر تضاد با آن اشکال دهان هایی  که به یاوه و ابتذال گویی باز باشد
کالایی قابل برداشت در هر کوی و برزن است.
 منظوراز نقد اگر مراد تهذیب و دعوت به صلاح  و سلامت فکر و کردار باشد روش های صحیحی برای بیان خود می یابد.
در شهر من مثلی دارند که : آب چاله خود را پیدا می کند.
 بنابر این نیازی یه این همه کوفتن بر در ودیوار در صبح و شام  و حنجره پاره کردن
 ندارد که از عده ای  بخواهیم که  عفیف یا پاکدامن  و صالح و متقی باشند.
  وقتی ا.بامداد  اعتراض آن جماعت را یاد می کند:(هر گاو گند چاله دهانی آتشفشان روشن خشمی شد...)
بر این نکته اشاره دارد که  بی اخلاقی لجام گسیخته در برابر انتقاد
 فضا را به بایکوت فکر و اندیشه  و اختناق می کشاند.
قوانینی که در هر جامعه معرف و ضامن صلاح آن است راه را بر هر کج سلیقگی بسته و کلیه افراد و گروه ها را از
مسیر اراده قانون می گذراند .اما نقد که به انحائ مختلف بیان می شود می تواند راه ارشادی محکمی در کنار قوانین باشد.
طنز که یکی از این راه هاست عیوب و قبایح را چنان که از
 طبیعت انسان بیرون می برد ، هیچ قسم نصیحت و پندی نمی تواند و این نیز
از اعجاز های هنر است.تئاتر ،سینما ،گرافیک و نقاشی
 این قدرت و کمال را در خود دارند که پیام یا مضمون مهمی را به جای کلام بنشانند
ودر راه سعادت جامعه موثر باشندوحقایق را بر ملا سازند بی آنکه سری شکسته شود یا زبانی بریده گردد.